محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6224

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و وصيف ولايتدار جبل و آن سوى جبل . يك سوم مالى كه مىرسد از آن محمد بن عبد الله باشد و سپاه بغداد باشد و دو سوم از آن وابستگان و تركان . ( 344 گويند : وقتى احمد بن اسماعيل به نزد معتز شد وى را بر ديوان بريد گماشت و با وى بريد كه او وزير باشد و عيسى بر فرخانشاه بر ديوان خراج و ابو نوح بر ديوان خاتم و توقيع ، كارها را تقسيم كردند . خريطهء مراسم حج به بغداد آمد كه كارها به سلامت بود و آن را به نزد ابو احمد فرستادند . پس از آن ، چنان كه گويند چهارده روز مانده از ذى حجه اين سال ابن طاهر بر نشست و به نزد مستعين رفت كه با وى در بارهء خلع گفتگو كند و چون با وى سخن كرد مستعين امتناع آورد . مستعين پنداشت كه بغا و وصيف نيز با وى همدلند ، كه آنها به كنار رفتند مستعين گفت : « اينك گردن من و شمشير و سفره چرمين » . و چون امتناع وى را بديد از نزد وى برفت . پس از آن مستعين على بن يحيى منجم و گروهى از معتمدان خويش را به نزد ابن طاهر فرستاد و گفت به او بگوييد : « از خدا بترس ، من به نزد تو آمدم كه از من دفاع كنى . اگر از من دفاع نمىكنى دست از من بدار . » ابن طاهر پاسخ داد كه من در خانهء خويش مىنشينم اما تو به ناچار بايد از خلافت خلع شوى ، به رضايت يا به اجبار . از على بن يحيى آورده‌اند كه ابن طاهر گفت : « به او بگوى چه اهميت دارد كه خلع شوى ، به خدا چنان دريده كه وصله پذير نيست و چيزى از آن بجا نگذاشته اى . » وقتى مستعين ديد كه كارش سستى گرفته و يارانش از او باز مانده‌اند خلع را پذيرفت . و چون روز پنجشنبه شد ، دوازده روز مانده از ذى حجه ، ابن طاهر ، ابن كرديه ، ابراهيم بن جعفر ، و خلنجى و موسى بن صالح و ابو سعيد انصارى و احمد بن اسرائيل و